تبليغاتX
تشکل آرمان دانشجو
تصویر حکم تعلیق تشکل آرمان 

متن ابلاغیه

دبیر محترم تشکل اسلامی سیاسی آرمان دانشجو . واحد تبریز

آقای یونس زارعیون

با سلام و آرزوی توفیقتان در عرصه دانش و تقوای الهی

بدینوسیله به اطلاع شما می رسد که با عنایت به هویت اسلامی این دانشگاه با جهت بسط علم توام با حفظ ارزش ها و گرامی داشت اصول و مبانی هیات نظارت بر تشکلهای اسلامی سیاسی دانشگاه با توجه به تحلیل های ناشایست در دو شماره ی اخیر از ارگان و همچنین انجام برخی تخلف ها در برگزاری مراسم در طول ترم های گذشته - علیرغم تذکرها و توبیخ ها بنابه مصوبه ی هیات به تاریخ ۲۵و ۱۴/۱۰/۱۳۸۵ تا شش ماه فعالیت تشکل آرمان دانشجو - در هر زمینه و نشر هر گونه مجموعه و صدور بیانیه در جهت اعلام مواضع به حالت تعلیق در می آید . بدیهی است رفع و یا تمدید محدودیت مقرر موکول به بررسی مجدد و تصمیم هیات نظارت خواهد بود.

هیات نظارت از دبیر محترم تشکل آرمان دانشجو و اعضای شورای مرکزی و دوستان این تشکل انتظار دارد که رعایت ضوابط این تعلیق را نموده از اقدام به هرگونه فعالیت در قالب تشکل امساک نمایند.

والسلام

حسین انزابی - دبیر هیات نظارت بر تشکلهای سیاسی اسلامی 

|+|
نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 18:10
انتشار ابلاغ حکم تعلیق تشکل آرمان در خبرگزاری ایلنا 
|+|
نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 18:6
انتشار ابلاغ حکم تعلیق تشکل آرمان در خبرگزاری ایسنا 
دبير هيات نظارت بر تشكل‌هاي دانشگاه آزاد تبريز:
حكم كتبي تعليق 6 ماهه تشكل‌ «آرمـان» دانشگاه ابلاغ شد

سرويس: سياسي
1385/10/27
01-17-2007
16:02:59
8510-14365: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

دبير سياسي سابق تشكل‌ «آرمــان» دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز خبر داد: هيأت نظارت حكم كتبي تعليق شش‌ ماهه اين تشكل را ابلاغ كرد.

نويد محمدي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ابراز عقيده كرد: در متن اين حكم آمده كه هيات نظارت بر تشكل‌هاي اسلامي سياسي اين دانشگاه با توجه به تحليل‌هاي ناشايست در شماره اخير از اين ارگان و همچنين به انجام برخي تخلفات در برگزاري مراسم در طول ترم‌هاي گذشته،‌ علي‌رغم تذكرها و توبيخ‌ها فعاليت اين تشكل را در هر زمينه‌اي تا شش ماه به حالت تعليق درمي‌آورد.

اين فعال دانشجويي با بيان اينكه اين تشكل در طول ترم جاري تنها يك همايش به نام شيخ محمد خياباني را برگزار كرده‌ است، اظهار داشت: اين همايش نيز با فشارهايي بسيار و عدم تاييد چندين سخنران ما صورت گرفت ولي اين تشكل با هماهنگي لازم تمام شروط هيات نظارت را براي برگزاري اين مراسم پذيرفت و آنها نيز در پايان اين همايش، آن را مطلوب عنوان كردند و در اين راستا هيچ تذكر و توبيخي به اين تشكل داده نشده است.

وي در پايان با بيان اينكه تعليق ما تنها به دليل انتشار مطلبي در نشريه «آرمان» است و اين مساله يعني تعليق يك تشكل به‌خاطر مطلبي در يك نشريه براي اولين‌بار است كه اتفاق مي‌افتد، گفت: رويه‌ي اين تشكل در اين چند سال بدون جنجال بوده و نبايد اين رويه بدان معنا تلقي شود كه ما از مواضع خودمان دفاع نمي‌كنيم.

در اين زمينه حسين انزابي، دبير هيات نظارت بر تشكل‌هاي دانشگاه آزاد تبريز به ايسنا گفت: حكم كتبي تعليق 6 ماهه اين تشكل امروز به آنها ابلاغ شده است و بنا براين حكم فعاليت‌هاي اين تشكل از امروز به مدت 6 ماه تعليق شده است.

وي در توضيح دليل تعليق اين تشكل اظهار داشت: به دليل انجام برخي تخلفات در اجراي برنامه و انتشار برخي مسائل در نشريه اين تشكل هيات نظارت پس از جلسه 25 دي ماه خود تعليق 6 ماهه آنها را تاييد كرد.

انتهاي پيام

کد خبر: 8510-14365

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-862673&Lang=P

|+|
نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 18:4
بازتاب تعلیق تشکل آرمان در روزنامه های کثیر الانتشار 

تعليق فعاليت يک تشکل دانشجويي

هيات نظارت بر تشکل هاي دانشجويي دانشگاه آزاد تبريز حکم تعليق شش ماهه فعاليت هاي تشکل آرمان اين دانشگاه را صادر کرد. نويد محمدي دبير سياسي تشکل آرمان در گفت وگو با ايلنا با اعلام اين خبر گفت؛ هيات نظارت بر تشکل هاي دانشجويي دانشگاه آزاد تبريز حکم تعليق شش ماهه فعاليت هاي تشکل آرمان را صادر کرده است اما هنوز حکم کتبي اين تصميم ابلاغ نشده است و تنها رئيس دانشگاه به صورت شفاهي اين موضوع را به ما اطلاع داده است.

http://www.etemaad.com/Released/85-10-21/83.htm#6402

روزنامه آفتاب یزد امروز ۲۱-۱۰-۸۵ نیز خبر تعلیق تشکل آرمان را منتشر نمود .

جهت مشاهده لینک پایین را کلیک کنید.

http://www.aftabyazd.com/HtmlFile/Archive/Archivefilefordays/1385/10/21/5.pdf

|+|
نوشته شده توسط آرمان در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 1:42
دبير هيات نظارت دانشگاه: حكم هنوز نهايي نشده است 
دبير سياسي تشكل«آرمان» دانشگاه آزاد تبريز:
به طور شفاهي اعلام شده تشكل به مدت شش ماه تعليق است
دبير هيات نظارت دانشگاه:
حكم هنوز نهايي نشده است

سرويس: سياسي
1385/10/20
01-10-2007
15:50:52
8510-10714: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

دبير سياسي تشكل دانشجويي «آرمان» دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز گفت: «به طور شفاهي گفته شده تشكل به دليل چاپ مقاله‌اي در رابطه با شيخ محمد خياباني به مدت شش ماه تعليق شده است.»

نويد محمدي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: «هيات نظارت اين دانشگاه مطالب مندرج در نشريه‌ي «آرمان» اين تشكل را كه به تحليل شخصيت شيخ محمد خياباني مبارز دوران مشروطه پرداخته بود، توهين به نظام قلمداد و اين تشكل را به مدت شش ماه تعليق كرد.»

اين فعال دانشجويي با بيان اينكه اين حكم به صورت شفاهي ابلاغ شده است، خاطرنشان كرد: «در اين مقاله هيچ توهيني صورت نگرفته است و اين تشكل ادعاي هيات نظارت را در اين رابطه قبول ندارد، چراكه به دليل انتشار مطلبي در نشريه نبايد آن تشكل را تعليق كرد؛ بلكه مي‌توان آن نشريه را تعطيل كرد.»

وي در پايان حركت اين تشكل را در راستاي بررسي مسائل تاريخي، سياسي و فرهنگي آذربايجان عنوان كرد.

در همين زمينه دبير هيات نظارت دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز به خبرنگار سياسي ايسنا گفت: «حكم تعليق شش ماهه اين تشكل تاكنون نهايي نشده و به صورت كتبي به آنها ابلاغ نشده است و در همين راستا هيات نظارت بعد از پاسخ دبير اين تشكل به تخلفات تصميم خود را در رابطه با اين تشكل خواهد گرفت و حتي ممكن است پس از اين پاسخ تصميم ديگري گرفته شود.»

وي در رابطه با دليل تصميم هيات نظارت درباره‌ي اين تشكل، اظهار داشت: «اين تشكل به دليل برخي مطالب چاپ شده در نشرياتش بايد توضيح دهد، چراكه اين مطالب خلاف اساسنامه و آيين‌نامه تشكل مربوطه بوده است و اگر پاسخ صريحي نسبت به اين مسائل داده شود امكان تغيير در تصميم هيات نظارت وجود دارد.»

انتهاي پيام

|+|
نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 17:5
فعاليت تشكل آرمان دانشگاه آزاد تبريز به مدت شش ماه تعليق شد  
فعاليت تشكل آرمان دانشگاه آزاد تبريز به مدت شش ماه تعليق شد
تهران- خبرگزاري كار ايران

هيات نظارت بر تشكل‌‏هاي دانشجويي دانشگاه آزاد تبريز حكم تعليق شش ماهه فعاليت‌‏هاي تشكل آرمان اين دانشگاه را صادر كرد.
نويد محمدي، دبير سياسي تشكل آرمان در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين خبر گفت: هيات نظارت بر تشكل‌‏هاي دانشجويي دانشگاه آزاد تبريز حكم تعليق شش ماهه فعاليت‌‏هاي تشكل آرمان را صادر كرده است اما هنوز حكم كتبي اين تصميم ابلاغ نشده است و تنها رييس دانشگاه به صورت شفاهي اين موضوع را به ما اطلاع داده است.
وي با بيان اينكه اين حكم به دليل چاپ مطلبي در نشريه تشكل آرمان درباره شيخ محمد خياباني صادر شده است، گفت: نشريه آرمان در شماره اخير ويژه‌‏نامه خود به مناسبت همايش شيخ محمد خياباني مطلبي منتشر كرد كه به دليل آن فعاليت‌‏هاي تشكل به مدت شش ماه تعليق شد.
پايان پيام

کد خبر: 384757


|+|
نوشته شده توسط آرمان در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 17:2
تعطیلی تشکل آرمان 
بنابه رای هیئت نظارت بر تشکلها :

تشکل آرمان تعطیل شد.

 

جزئیات خبر متعاقبا منتشر خواهد گردید.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط آرمان در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 23:33
داخل جلد ويژه نامه همایش شیخ محمد خیابانی 
داخل جلد ويژه نامه همایش شیخ محمد خیابانی
|+|
نوشته شده توسط آرمان در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 2:16
مدرسه محمديه و قيام خيابانی 

مدرسه محمديه و قيام خيابانی

رحيم رئيس نيا

اکثر کادر اداری و آموزشی دبيرستان از فعالان و وابستگان حزب دموکرات ايران و به طور کلی از هواداران دموکراسی بودند و دانش آموزان نيز غالبا" در همان طيف قرار می گرفتند . کسروی در گزارشی که از آغاز خيزش خيابانی به دست داده ، درباره نقش شاگردان در آن جنبش ملی چنين نوشته است : "فردا ( 18 فروردين 1299 ) چون روز شد ، خيابانی و همدستانش نخست شاگردان دبيرستان ها را وا داشتند که بر بازار ريزند و با هياهو و فشار بازاريان را به بستن دکانها برانگيزند . (جنان که گفته ايم آقای فيوضات ، که يکی از نزديکان خيابانی می بود ، دستياری اداره معارف را داشت و از اين رو رشته دبيرستان در دست آنان می بود . ) اينان در بازارها گرديده ، دکان ها را بندانيدند و سپس به قويون ميدانی رفته ، چوبه دار را که از زمان نايب الايالگی مکرم الملک باز مانده و خودداری می بود که جند تن از آدم کشان خيابانی بالای آن رفته بودند ، کنده و آتش زدند . پس از اين نمايش و کوشش شاگردان ، جند بازاريان به تجدد رو آوردند ، انبوهی بيشتر گرديد . . . "18

مجله ادب که پنج شماره از آن پيش از درگيری قيام منتشر گرديده بود ، با جنبش دموکراتيک و جرين تجدد ادبی _ فرهنگی آن پيوند تنگاتنگ داشته است . بعضی از معلمان و اوليای مدرسه چون فيوضات ، عبدالله زاده ، اميرخيزی ، رفعت و . . که از فعالان حزب و سران جنبش بودند ، ضمن همکاری با روزنامه تجدد ، ارگان حزب ، و مجله آزاديستان ، با ادب نيز همراهی داشته اند . تقی رفعت ، سردبير تجدد و نويسنده اصلی آزاديستان ، ضمن تدريس در دبيرستان ، سرپرستی انجمن ادب را نيز که اغلب نويسندگان مجله ادب عضو آن بودند ، به عهده داشت . دانش آموزانی چون يحی دانش (آرين پور ) ، غلام حسين طيب زاده و ع . ب . ترکی (عباس نيک منش که بعدها دبير تاريخ و جغرافی همان دبيرستان شد ) و . . . که از نويسندگان ادب بودند ، گاهی نيز مطالبی در تجدد به چاپ می رساندند . چنان که آرين پور ، سردبير ادب ، پيش از انتقال به مدرسه محمديه ، يکی از نخستين سروده های خود با مطلع " ايا فلک زاده ملت ز خواب برخيزيد / بسی نمانده که خاک سيه به سر ريزيد " را با امضای " يحيی ميرزا ، شاگرد مدرسه تمدن " در شماره 11 (2 شعبان 1335/3 خرداد 1296/24 مه 1917 ) روزنامه تجدد به چاپ رسانده بود .

به جهاتی از اين دست بود که وقتی نخستين شماره ادب انتشار يافت ، تجدد از انتشار آن چنين استقبال کرد : "حادثه ادبيه اين هفته در اين شهر _ که حادثات ادبی در فضای افسرده آن چندان کثيرالوقوع نيستند_ انتشار مجله نو ادب است . اين مجله جوان ، که با يک ذهن آزاد ، يک فکر آسوده و يک روح صاف ، محصلين جوان به نگارش آنها می پردازند، با يک شکل زيبای خوش آيند ، صحائف پاک، بی شائبه خود را ه انظار قارئين عرض و تقديم می نمايد . همه بيست و چهار صفحه اولين شماره ادب پر از مطالب مفيده متنوع ، و در ميان مندرجات آن ، ترجمه منظوم يک منظومه ويکتورهوگو [ به ترجمه ی . دانش ] شايسته تمجيد و تقدير می باشد . . ما اين پيشاهنگان قافله جوانان را که به قول خودشان با ( شهامت جوانی ) و سودای پاک ترقی ) قدم به عرصه مطبوعات می گذارند ، با مسرت و اميدواری سلام می کنيم . " 19

و گردانندگان ادب نيز متقابلا" در شماره دوم نشريه خود از اين "تقريظ تقديرآميز " چنين تشکر کرده اند : ". . . ما تقديرات مرشدانه و ناصحانه جريده محترمه مذکور ( تجدد ) را با کمال افتخار و احترام تلقی نموده ، اميدواريم که با مساعدت و تعلق حسن توجهات ادبا و دانشمندان معظم و ارشد خودمان ، موافق انتظارات هموطنان و آمال شخصيه خود در خدمت گذاری موفقيت خواهيم يافت . . . "

در شماره 6 ادب ، که نخستين شماره منتشر شده آن مجله پس از آغاز قيام دموکرات های آزاديستان است ، شعری تحت عنوان " آزادی _ آزاديستان " به چاپ رسيده است که سراينده آن ی . دانش ( يحيی آرين پور ) است :

ببال ای کشور ايران به زير نور آزادی / که آزاديستان آمد کنون و خشور آزادی تو

تو ای ديرينه آزاديستان دستور ايرانی / که برايرانيان آموختی دستور آزادي

تو آن سامان پاکستی که بود از ديرگاهانت/به دل سودای استقلال ودر سرشور آزادي

کنون بر دست بگرفتی درفش کاويانی را / زدی فرياد استقلال ! اندر صور آزادي

چه شبهای سيه بردی به سر کت تا سحرگاهان/پريشانداشت دل را ناله ناسورآزادي

هزاران پور بی باک تو جان دادند بی پروا / سمندر سان به دور شمع روی حور آزادي

هلا ؟ خوش باش ؟ خوش زدی ، کز همه اقران نام آور/ به نامت شد مطرز سرخ گون منشور آزادی

گلوی ديو استبداد را بست سخت بفشردی / تويی آری تويی سرپنجه پرزور آزادی

جوانان ! جمع بنماييم آزادی و (دانش)را / که ما هستيم و ما باشيم ايدر پور آزادي



شاهزاده يحيی ميرزای جوان گذشته از همراهی معنوی ، مثل بسياری از دانش آموزان عملا" نيز با جنبش دموکراتيک همراهی داشت .چنان که در تظاهرات با شکوه روز دوم تير 1299 ، که به مناسبت انتقال رهبری قيام به عالی قاپو ، در برابر آن بنای دولتی و در پيشگاه شيخ محمد خيابانی برگزار گرديده ، نطق شورانگيزی ايراد کرده است . قسمتهايی از گزارش روزنامه تجدد از اين تظاهرات عينا" نقل می گردد : " . . . يک ارکستر نظامی که مارسيز را می زد ، به ترنم آمد و نسيم خفيفی که در آن موقع باريک [ ؟ ] روز به زحمت می وزيد يک جمله از سرود انقلابی فرانسويان را به گوشها ايثال نمود :

برخيز ای شير آزاديستان !

اين شاگردان مدارس بود که وارد [ ميدان مقابل عالی قاپو ] می شدند . محصلين مدرسه متوسطه و کلاسهای ششم مدارس ابتدايی دولتی ، با معلمين و مديران خودشان می آمدند ، يک دسته موزيک نظامی مارسيز را می سرود و شاگردان متوسطه هم آواز می خواندند :

برخيز ای شير آزاديستان

آزادی از نو می ستان . . .

ما در تو آزاد زادت

بر استبداد انقيادت

از چه روی ، از چه روست ؟

شاگردان مدارس در ايوان جلوی تالار صف بستند . آقای يحيی ميرزا دانش محصل فارغ التحصيل امساله مدرسه متوسطه تبريز ، بالای کرسی رفته و نطق ذيل را ايراد نمود :

ای پدران ، برادران ما ، آزادی ستانان آزاديستان ! ما شما را اينچنين دوست می داريم . ما دوست می داريم که شما را اينچنين آزادی خواه و آزادی ستان و بالاخره آزاد ببينيم . قيامهای آزاديخواهانه و در نتيجه آن ، موفقيتهای آزاديبخش هميشه کار و بار شما باشد ! ميدان مبارزه و مجاهدت با صداهای بلند شما و همهمه مظفريات شما به ترنم آيد . آتش شجاعت و مردانگی در چشمان شما برق زند . پای شما نلغزد و در طريق تمدن و تجدد با يک متانت و بسالت قابل به تجليل راه پيمايد . دست شما نلرزد و در پيکر مملکت عزيزمان هر عضوی را فاسد و فساد آن را دوا ناپذير يافتيد، بدون تردد و ملاحظه به قطع و خزع آن بپردازيد و جراحات آن پيکر زخم خورده را التيام دهيد . و نلرزد قلب شما ، قلب نيرومند شما ، قلب فدايی و قهرمان شما در کار بزرگی که پيش گرفته ايد ، تا آخر ، يعنی تا به مرحله پيروزی و کاميابی ، با يک اطمينان و جلادت روزافزونی کوشش ورزيد . . .

نترسيد و آزادی و استقلال خود را تأمين نماييد . آزادی و استقلال خودتان و مال ما را . زيرا که ما آزادی و استقلال می خواهيم ، اين مملکت مال ما است و ما قبل از آن که فرزندان شما باشيم ، مال اين وطن بوده ايم . ما علاقمندترين عنصر ايرانيم ، اسم ما استقبال ، آتيه ، اسم ما فردا است ! . . . ايران معبود ما است ، ايران جان ما است !

همينکه نطق اين حرفها را تلفظ نمود ، موزيک به ترنم آمد . شاگردان مدارس يک مارش ملی را بنای سرودن گذاشتند :

ايران ، ايران جان ما است و . . .

پس از اتمام آن مجددا" آقای دانش دوام نمود :

ما در اين ايران عزيز و گرامی خودمان يک رژيم آزاد و مستقل می خواهيم که آثار ملالت بار انحطاط و تدنی از اين محيط رفع و دفع نموده ، علايم حيات تازه و شريفی را در جای آن پديدار سازد . ما در ايران پرستيده خودمان يک حکومت دموکراتيک می خواهيم که اين مملکت و ملت را مانند ساير وطنهای ساير ملتها با مؤسسات و تشکيلات مدنيه قرن حاضر مجهز گرداند و ما جوانان ايرانی را اطمينان بخشد که مثل جوانان ساير ملل خواهيم توانست [بتوانيم ] با علم و معرفت زمان خودمان مسلح گشته ، خود را برای آتيه ، يک آتيه سزاوار و آبرومند حاضر نماييم . . .

وی ، ما فهميده ايم که يک حيات ذليلانه در اسارت بيگانگان ، زندگی در يک وطن محروم از آزادی و استقلال ، حيات نيست ، زندگی نيست . مرگ يک مرگ آبرومند و با شرف هزار بار بهتر از اين حيات و از اين زندگی است ، و با اين حسيات ، اين افکار و اين عقايد است که ما قيام و نهضت آزادی ستانانه شما را تبريک و تجليل نموده ، صدای خود را در اين فضای آزاد بلند می کنيم : " زنده باد دموکراسی ! زنده باد قيام دموکراتيک ! زنده باد مجاهدين آزاديستان ! زنده باد آقای خيابانی ! "

وقتی نخستين و دومين شماره های مجله آزاديستان در 15 جوزا (خرداد) و پا15 سرطان ( تير ) 1299 منتشر شد ، در شماره هشتم مجله ادب _ اسد [مرداد]1299 با آن چنين همدلی نشان داده شد : " گرامی نامه آزاديستان در تحت نظر و مديريت آقای ميرزا تقی خان رفعت با اسلوب تجددکارانه ، که آيينه افکار و سليقه يک عده جوان متجدد است ، بتازگی منتشر می شود . قارئين محترم ادب را به مطالعه و تدقيق مقالات آن مجله يادآوری می کنيم و کارکنان ادب با کمال صميميت موفقيت آن نامه جوان را به تعقيب مرام خود آرزو می کنند ."

می دانيم که شماره سوم آزاديستان چند روز پس از انتشار شماره مذکور ادب ، يعنی در 20 سرطان (تير) همان سال منتشر گرديد و شماره چهارم آن هنوز در چاپ خانه بود 20 که قيام خيابانی به خاک و خمن کشيده شد و نويسنده آن ، يک روز پس از کشته شدن شيخ ، در 1 محرم 1339 / 23 شهريور 1299 ، در روستای قزل ديزج ، واقع در نزديکی تبريز خودکشی کرد و به احتمالی نيز به قتل رسيد. اين دموکرات پرشور و تجدد خواه کم نظير در تاريخ ايران و شاعر و نويسنده مستعد و نستوه به هنگام مرگ تنها 31 سال داشت .

احمد خرم ، يکی از شاگردان رفعت تحت عنوان " چهره ملال " شعری در رثای استاد خود گفته ، آن را تحت عنوان " اتحاف به روح آموزگارم مرحوم ميرزا تقی خان رفعت " در شماره 10 ادب ، که به علت شرايط پيش آمده با تأخيری چند ماهه ، در دلو (بهمن) 1299 انتشار يافته ، به چاپ رساند . تاريخ سرايش شعر 1339 است .

پيچيده جهان يک سره در چادر ظلمت / انوار صفا دار قمر با لب خندان

می داد به صد عشق همی بوس فراوان / بر چهره زيبا و فسون کار طبيعت

آن گاه که مجذوب طبيعت شده بودم / زانو زده خرگه و خدمت شده بودم

روحی ، شبحی ، خاسته از عالم بالا / با چشم سيه ، چهره بی رنگ و غم افزا

لب های سفيدش همه پرلرزش محسوس / بايک حرکت گفت:براين زندگی افسوس!

وان گاه نهان گشت چو يک پرده واهی / در عمق دلم ماند از آن ديده نگاهی

آفاق طبيعت همگی خائف و لرزان / بر چهره خود قرص قمر رنگ الم داد

ناگه زدل ظلمت شب خاسته فرياد / "افسوس براين زندگی و مردم نادان ! "

چهار سال پس از مرگ رفعت ، ساسان کی آرش همين شعر را پايان بخش مقاله "قبر شاعر " خود که در شماره سه سال دوم ( خرداد 1304 ) مجله فرهنگ ، منطبعه رشت به چاپ رسيده ، قرار داده است . کی آرش بر آن بود که اگر رفعت ، اين " نويسنده زبردست و شاعر جوان . . . می ماند ، تغييرات مهمی در ادبيات ايران می داد ؛ [ حتی ] ممکن بود انقلاب ادبی ايران به نام او صورت بگيرد ". حبيب ساهر ، شاعر باريک انديش ، از اين معلم خود چنين ياد کرده است :". . . يک روز ، صبح ، معلم جوانی ، بسيار خوش سيما ، با لباس مشکی و کراوات رنگين و با کلاه ترکان جوان وارد کلاس ما شد . او ميرزا تقی خان رفعت بود و در ممالک عثمانيه تحصيل کرده و معلم زبان و ادبيات فرانسه بود . نگو ، معلم جديد ما شاعر هم بوده و به زبان های ترکی و فارسی و فرانسه شعر می ساخته . ابتدا در مجله ادب ، که از طرف دانش آموزان منتشر می شد و بعدها در مجلا تيگر و روزنامه تجدد اشعار رفعت را می خوانديم . . . رفعت شاعر نوپرداز بود و به سبک ادبيات جديده ترک و به شيوه شاعران ثروت فنون شعر می ساخت ، به زبان پارسی ، بسيار جالب توجه . به زودی مکتبی به وجود آمد ، مکتب رفعت . چ.ن در مدرسه مبارکه محمديه شاعر فراوان بود ، بين آنان چند نفر ، از جمله احمد خرم ، تقی برزگر ، يحيی ميرزا دانش (آرين پور ) کنونی از چهره های درخشان شعر نو گرديدند .

مدير مدرسه ، مرحوم اميرخيزی ، گرچه ادبيات قديمی و عروض و قافيه تدريس می کرد و شعرای جوان را به سرودن غزل و قصيده تشويق می نمود و به پسر ميرزا جواد ناطق نسبت ناصح می داد . مانا خلف ها پيرو مکتب رفعت بوديم . . . ناگفته نماند که گاهی نيز برای خاطر اميرخيزی غزلی و قصيده ای می ساختيم . رفعت غزل و قصيده را نمی پسنديد ، امير خيزی نيز به چشم حقارت به اشعار جديده می نگريست ، نوپردازی رفعت غوغايی برانگيخت ، هم در تبريز و هم در تهران و شيراز ، چنان که ايرج ميرزا نوشت :

در تجديد و تجدد و ارشد / ادبيات شلم شوربا شد

می کنم قافيه ها را پس و پيش / تا شوم نابغه دوره خويش

و محمود غنی زاده نيز ساکت نماند ، چنان که در مجله کاوه که در برلن طبع و منتشر می شد قطعه شعری از رفعت را با غزلی مقايسه کرد و با استهزا چنين نوشت : ادبيات والده خانی !

سخن کوتاه . . . رفعت نخستين شاعر نوپردازی بود که اولين سنگ بنای شعر نو را گذاشت و رفت . . . و فراموش شد "21.

18 – کسروی ، تاريخ هجده ساله آذربايجان ، تهران ، 1333 ، ص 871 .

19 – تجدد ، ش 28 [ 164 ] ، 3 قوس [ آذر ] 1298 .

20 – شادروان آرين پور نسخه ای از اين شماره و در حقيقت کل آن را نجات داده، در اختبار داشته است.

21 – مجله راهنمای کتاب ، س 20 ، ش 7 – 5 (مرداد – مهر 1356 ) ، صص 74 – 473 . برای مباحثات بين رفعت و ديگران رجوع شود به يحيی آرين پور ، از صبا تا نيما ، تهران 1350 ، ج 2 ، صص 66 – 436 .

 برگرفته از ویژه نامه شیخ محمد خیابانی - آرمان

|+|
نوشته شده توسط آرمان در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 1:57
قيام خيابانی ،تکمیل تفکر مشروطه  

                         قيام خيابانی ،تکمیل تفکر مشروطه *

 

                                                                                           نويد محمدی نسب آباد  

                                                                                          دبیر سیاسی تشکل آرمان

 

قيام خیابانی هم عصر با بحرانی ترین و پر فلاکت ترین سالهای تاریخ معاصر کشورمان می باشد .

از طرفی جنبش پر هزینه مشروطه عقیم مانده بود و با وجود تلفات جانی و مالی بخصوص از طرف  آذربایجانيان نتیجه مطلوبی نداده بود .بگونه ای که حتی مردم بعضا آرزوی سالهای پیش از مشروطه و استبدادی را می کردند.

از لحاظ خارجی نیز دول استعماری مستقیما با لشگرکشی ها و یا تحمیل مقاوله های سنگین  کشور را تحت فشار قرار داده و از سویی با تحریک اقوام کرد و آسوری و ارمنی به تحریک ایشان پرداخته و قول  ایجاد ممالک مستقل در شمال غرب کشور را داده و ازهمین طریق چه خونها که جاری نساختند!

از طرفی مبارزان بنام مشروطه یک- یک حذف شدند . ستارخان و باقر خان و دهها مبارز دیگر به تهران دعوت شده و به طرق مختلف یا کشته شدند و یا به چنان وضعیت فلاکتباری افتادند که مرگ در مقابل آن سعادتی عظیم بود . مبارزین سرشناسی همچون ثقه الاسلام ،ضیاء العلماو ... نیز که شانس ماندگاری در تبریز را داشتند با هجوم قشون روس تزاری بالای چوبه دار رفته و عده ای دیگر نیز در مقابل اسلحه های آتشین روس به شهادت رسیدند .

این چنین وضعیت فلاکتباری با روح آزاده و آزادیخواه شیخ سازگار نبود . خیابانی که از تهران ناامید شده بود راه چاره را در تبریز دید و برای مبارزه با حاکمیت جبار به تبریز پناه می آورد وی در نطقهای شیرین و مهیج خود  (که بنابه گفته صاحبنظران عصر خیابانی از نقاط قوت وی محسوب می شد) چنین می گوید: "مردم‌ بي‌حس‌ و بي‌صداي‌ تهران‌ مرده‌ هستند... نمي‌گويند شاه‌ كجا مي‌رود! نمي‌پرسند چرا مي‌رود؟ داد نمي‌زنند كه‌ خزانه‌ مفلس‌ ملت‌ مستأصل‌، كه‌ صد هزارها از افراد سيه‌ روزگار آن‌ در اسفل‌ السافلين‌ با مرگ‌ دست‌ به‌ گريبان‌ مي‌شوند، براي‌ چه‌ شاه‌ در مسافرت‌هاي‌ فرنگ‌ به‌ خرج‌ مي‌رساند؟... ما زنده‌ايم‌ و روح‌ زنده‌ ما آن‌ مردگان‌ را نيز دعوت‌ به‌ حيات‌ خواهد نمود كه‌ امروز در سراسر ايران‌ مشغول‌ خواب‌ نازند."نطقهای آتشین ایشان هیچ زمانی ساکت نشد  تا سال 1919 که قرارداد ننگین وثوق الدوله با انگلستان بوقوع پیوست و عملا کشور به مبلغی ناچیز تماما به استعمار پیر فروخته شد .

خیابانی با همت یاران و همفکرانی همچون حاج محمدعلی بادامچی ، حاج اسماعیل امیرخیزی، گنجه ای ،تقی رفعت و... در جهت اعاده آرمانهای بزرگ انقلاب مشروطه و گستراندن آزادی و دموکراسی قیام می نمایند و امضا قرارداد خانمان برانداز وثوق الدوله  و همچنین مظالم رئیس شهربانی خارجی تبریزبهانه ای برای قیام می شود.به زودی هیات مدیره ای بنام هیات مدیره ی اجتماعی برگزیده شده و  خیابانی به عنوان ریاست هیئت انتخاب میشود و بدین وسیله حکومت ملی آزادیستان شروع بکار میکند . هدف این جنبش از قوه به فعل رساندن رژیم مشروطه بود . رژیمی که با خون جوانان وطن بدست آمده بود و تنها نام مشروطه را به یدک می کشید وبه اهداف والای آن بهیچوجه عمل نشده بود . شیخ با  شعار "آزادی را نمی دهند بلکه آن را باید گرفت" حاکمیت ملی را در تبریز و یا بقولی ایالت آزادیستان برقرار نمود تا از آذربایجان آزادی و دموکراسی را بر پهنای کشور منتشر نماید. اودر مدت رهبری و برپایی 6 ماهه حاکمیت جنبش آزادیستان نشان داد  که تنها مرد شعار وسخن نبوده بلکه مرد عمل نیز می باشد. وی در این مدت نه تنها به پیاده نمودن افکار مشروطه تلاش نمود ،بلکه در این مدت با پیشرفت دنیای مدرن افکار وی نیز مدرن تر و پخته تر شده بود و حقیقتا گامهایی نیز در تکمیل آماج مشروطه خواهان برداشت.

 وی در وهله اول به سامان بخشیدن دهقانان و روستائیانی که در زیر چنگالهای بی رحم فئودالها در بدترین شرایط  به حیات خود ادامه می دادند پرداخت و علاوه بر این، جهت رفاه دهقانان شروع به اصلاحات ارضی نمود.

استفاده و استثمار از کارگران کودک نیز ممنوع  گردید .قصد وی اصلاح طبقات اجتماعی و سامان بخشیدن اوضاع قشر زحمتکش جامعه بود . اصلاح امور فقرا و اقشار ضعیف در دیدگاه ایشان هیچگاه به مبارزه با سرمایه داران و اغنیاء نبوده بلکه بهبود وضعیت فقرا و رساندن ایشان به سطح زندگی سهلتر بوده است.

حقوق زن به عنوان یکی از مسائل مهم دیگری بود که در این عصر به آن پرداخته شد . روزنامه تجدد-ارگان رسمی جنبش آزادیستان- اولین نشریه ایست که نسبت به این مسئله حساسیت نشان داده است و به دفاع از حقوق نسوان پرداخته است. محمد تقی رفعت یار گرانقدر شیخ با امضاء فمینا  و دکتر رفیع امین خان با امضا، فمینیست  مکررا در همین راستا قلم فرسایی می نمود.اشخاص فوق الذکر بعنوان اولین مدافعین جدی حقوق زن در ایران شناخته شده اند.

مسئله آموزش مدرن یکی از دغدغه های اصلی شیخ بوده و در جهت آموزش همگانی تلاشهای بسزایی نمود . یکی از مسائل مهمی که در این عصر توجه بسیاری بر آن شد مسئله آموزش زنان بود که همواره تحجرگرایان همچون سدی مقاوم در مقابل آن ایستاده بودند و شیخ به عنوان عالم علوم اسلامی و شخصیتی در لباس روحانی با تمام شجاعت از آموزش زنان مدافعه نمود . تحصیلات در دوران قیام  آزادیستان به دو زبان ترکی آذربایجانی و فارسی صورت می گرفت و به گفته اسماعیل شمس نویسنده و ژورنالیست جهت تدریس زبان ترکی از اتحادیه ایرانیان باکو مدرسینی استخدام شده بودند . خیابانی آموزش سالمندان را نیز مورد توجه قرار داد.

ایجاد کمیسیونهای آذوقه برای مبارزه با گرانی،دارالعجزه برای نگهداری از سالمندان بیکس ،دارالمساکین برای حمایت از فقرا،خانه ی تربیت در جهت تربیت و مراقبت از یتیمان بی سرپرست و کمیسیون اعانه از دیگر عملکردهای مثبت قیام خیابانی بود.

از دیگر ویژگیهای قیام شیخ محمد خیابانی پرداختن به مسائل ملی آذربایجان بوده است که تفکری نوین محسوب شده و شیخ در این زمینه آوانگارد می باشد. چرا که پیش از این در جنبش مشروطه و پیش از آن هیچگاه به این حد به مسائل آذربایجان پرداخته نشده بود که البته عمده دلیل آن نیز عدم وجود مشکلی به نام ستم ملی  و تبعیض ملی بود که بعد از ظهور رضاشاه پدید آمد .در دوران خیابانی زمزمه های ظهور ناسیونالیسم فارس محور در ایران پدید گشت. هر چند که تا ظهور رضا پهلوی و همکاری پارسیان هند که سالها در خدمت استعمار پیر انگلیس بودند امکان به فعل رسیدن ایدئولوژی نبوده است. خیابانی و یارانش با احساس بوی نفاق از این ایدئولوژی وارداتی به مقابله با آن پرداختند . آنچنانکه خیابانی میگوید: " آزادی و دموکراسی را ابتدا در آذربایجان گسترانده و سپس به تمام ایران بسط خواهم داد".

مرحوم مير احمد کسروی با اینکه منتقد خیابانی بود وعضو گروهی موسوم به تنقیدیون بود که جبهه منتقد خیابانی بود . با اینهمه  با کمال صداقت در دو  کتاب "قیام شیخ محمد خیابانی"** و "تاریخ هیجده ساله آذربایجان"به وقایع نگاری قیام شیخ محمد خیابانی پرداخته است . به نظر وی نیز قیام ایشان قیامی «از روی دلبستگی به آذربایجان» بوده است . وی در تاریخ هیجده ساله آذربایجان در باره عکس العمل مرکز نشینان در قبال جنبش آزادیستان اینچنین می نویسد:«یکدسته از دموکراتها بنام دیموکراتی و یا از روی دلبستگی به آذربایجان و از اینرو که آزادیخواهان هر جنبشی را که به زیان دولت بود آزادیخواهی میشماردند هواداری بسیار نشان می دادند.نیز گروهی از آذربایجانیان به پشتیبانی از خیزش خیابانی می کوشیدند،ولی دسته هایی نیز دشمنی نشان می دادند. زیرا بسیاری از سران دموکرات این برنمی تافتند که خیابانی به کار بزرگی برخیزدو بنام گردد و از روی رشک خرده گیری می نمودند.»

وی در همان کتاب در باب گفتگوی خود با میجر ادموند رئیس اداره سیاسی انگلیس که جهت براندازی قیام خیابانی به تبریز آمده بود می گوید :«ادموند گفت:چون شنیدم شما دارای دسته ای هستید که دشمنی با خیابانی می نمایید می خواهم بپرسم : آیا شما توانید ،اگر کمکی هم دولت کند ، با خیابانی به نبرد برخیزید و او را براندازید ؟ گفتم : شما چون بزبان ساده پرسیدید من هم بسیار ساده پاسخ می دهم . ما چنان کاری نتوانیم ،زیرا نخست همراهان ما بیشترشان کسان بازاریند و شایای زد و خورد و پیکار نمی باشند . دوم ما دسته خود را همانروز نخست خیزش خیابانی پراکنده گردانیدیم و سود ما در همان میبود . سوم خیابانی چون بنام آذربایجان برخاسته ما دوست نمیداریم  در این خیزش با او به نبرد پردازیم.»

آنچنان که در سطور فوق ملاحظه می گردد قیام خیابانی بیشتر به مصالح آذربایجان بوده است هر چند که در کل و ذات قیام برای آزادی کل ایران بوده است.

رفتن خیابانی به عمارت عالی قاپو*** که زمانی عمارت شاهزادگان قاجار بود و تغییر عنوان ایالت آذربایجان به عنوان آزادیستان حکایت از اعلام نوعی خود مختاری دارد و حتی زمانی که حرف و حدیث مذاکره با کابینه مشیرالدوله به میان آمد خیابانی ضمن تلگرافی اعلام کرد که دولت تا آزادیستان را به رسمیت نشناسد حاضر به مذاکره نخواهیم بود.از بدو تاریخ ایران تا ظهور حکومت پهلوی ،کشور همواره بصورت غیر متمرکز اداره شده است . عمده دلیل این مسئله وجود اراضی گسترده و نبود امکانات ارتباطی بوده که حاکم مرکز نشین عملا تمامی اختیارات را به والی  منتخب خویش می سپرد این نوع سیستم غیر متمرکز با سیستم خود مختاری که برای اولین بار در انقلاب مشروطه،ایده انجمن های ایالتی ولایتی مطرح شد تماما متفاوت بود چرا که انجمنهای ایالتی بصورت دموکراتیک ،با رای مردم و از مردم انتخاب می شد این طرح با اختیارات بیشتر انجمن ایالتی در زمان خیابانی دنبال گردید و حتی  در خواست های چهارگانه اساسی فرقه از دولت مرکزی که به شرح زیر بودند درخواست گردید.

1-  قطع نفوذ و حضور نیروهای خارجی از ایران

2-  تشکیل فوری مجلس شورای ملی در تهران و اجرای وفادارانه اصول و قوانین مشروطه

3-  اخراج مامورین دولت مرکزی از آذربایجان و تعیین حاکم مورد قبول و مورد اعتماد مردم آذربایجان

4-  تاسیس انجمن های ایالتی و ولایتی مطرح در قانون اساسی

در تکمیل  آنچه درفوق گفته شد،اشاره به نکات زیر لازم می نماید.

 

* شیخ محمد خیابانی بعنوان شخصی که از زمان مبارزات آزادیخواهانه انقلاب مشروطه در بطن مبارزات بوده و 15 سال مبارزه و حق طلبی از وی شخصیتی پخته ساخته بود که نه تنها آرمانهای مشروطه را در دوران کوتاه سردمداری خود به عنوان رهبر حکومت آزادیستان احیاء نمود بلکه تفکرات مدرن مشروطه را تکمیل تر نموده و آنها ار از قوه به فعل رساند.

 * به نظر می رسد تقی خان رفعت در ایده های فرهنگی قیام آزادیستان همچون تحصیل به زبان مادری ، مارش ملی  آزادیستان به زبان ترکی (یئنه اؤتدو ایقبالیمیز،نه روشن ایستیقبالیمیز ،حاصیل اولدو آمالیمیز ،یاشاسین ایستیقلالیمیز،یاشاسین حوریّت .....) و سایر مسائل فرهنگی نقش بسزایی داشته است.

*شیخ محمد خیابانی چه قبل از رفتن به عالی قاپو و چه قبل از آن محبوبیت ویژه ای در میان مردم داشته است . قیام آزادیستان اوضاع تمام دوایر دولتی به جز قزاقخانه رابه دست گرفته بود با این وجود تنها 700 نفربه عنوان کادر شیخ محمد خیابانی فعالیت می نمودند . دلیل قدرت شیخ تجدد با امکانات کم را صداقت در گفتار و عمل می توان یافت . جنبش با وجود اینکه از ابتدا پیشنهادهای خوبی را از کشورهای استعمارگر شرق و غرب داشت بهیچوجه به هیچکدام متمایل نشد . بلشویکها و انگلیسها تلاشهایی در جهت نزدیک نمودن خودشان به قیام نمودند ولی شیخ با تدبیر خود هر چند که ایشان را طرد ننمود ولی استقلال خود را بهیچوجه از دست نداد .

 

 

* بنابه روایت مرحوم کسروی شیخ محمد خیابانی همواره از جنبش خودشان به عنوان قیام یاد می نمود لذا در سطور فوق نیز بهمین عنوان نامیده شده است.

**این کتاب به خواهش حسین کاظم زاده تبریزی(ایرانشهر) برادر دکتر زین العابدین خان رهبر جناح تنقیدیون جهت طبع در مجله ایرانشهر نوشته شد

 ***در اصل آلی قاپی

 

منابع :

1-عبدالحسین ناهیدی آذر،جنبش آزادیستان شیخ محمد خیابانی ،تبریز ،نشر اختر،1379

2- احمد کسروی ، قیام شیخ محمد خیابانی ، تهران ،نشر مرکز،1376

3-احمد کسروی ، تاریخ هیجده ساله آذربایجان یا سرنوشت گردان و دلیری، تهران ،انتشارات امیرکبیر ، 1353،جلد دوم

 

 

|+|
نوشته شده توسط آرمان در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:47