تبليغاتX
تشکل آرمان دانشجو
با سر آغازي از فلسفه كلاسيك، تا فنومن هاي مدرن در ماهي سياه كوچولوي صمد بهرنگي_ قسمت سوم 
با سر آغازي از فلسفه كلاسيك، تا فنومن هاي مدرن در ماهي سياه كوچولوي صمد بهرنگي

 

يونس زارعيون

 

 

بخش سوم:

اگزيستانسياليسم

صمد مرگ سوژه خود و شريك نكردن ديگران را براي دغدغه ماهي سياه كوچولو اين گونه نشان مي هد: من شروع مي كنم به وول خوردن و اين ور آن ور رفتن، كه ماهيخوار قلقلكش بشود و همينكه دهانش باز شد و شروع كرد به قاه قاه خنديدن، تو بيرون بپر

ماهي ريزه گفت: پس خودت چي؟

ماهي سياه كوچولو گفت: فكر مرا نكن، من تا اين بدجنس را نكشم بيرون نمي آيم.

 سوژه صمد يك پله فراتر مي رود و دغدغه مرگ خود را در نجات وتاثير بر ديگران مي داند كه در مرگ او شريك نيستند. هستي خود را فدا مي كند تا ديگران به هستي يا بهتر بگويم به خود آگاهي از هستي برسند. يعني اينكه آگاه شوند كه هستند و هستي دارند، همچو تعريف هايدگر از « دازاين »

« مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد، اما من تا مي توانم زندگي كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم، البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شدم _ كه مي شوم _ مهم نيست، مهم اينست كه زندكي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد. »

شايد بتوان گفت كه سوژه صمد در اينجا به اصالت وجود يا اگزيستانس باور مي آورد. اگزيستانسياليسمي كه به گفته سارتر « اگزيستانسياليسم كافه ها نيست ، اگزيستانسياليم كساني كه مي خواهند از زندگي فرار كنند، شبيه كساني كه مي خواهند مسئوليت را دوش خود بيندازند، نبايد به اين مكتب روي بياورند. برعكس مكتب كار و مسئوليت كه مخصوص سازندگي و آفرينندگي است. »

به قول يكي از نويسندگان، انسان آينده خويش است. يعني اين خود انسان است كه آينده اش را خواهد ساخت. بنابراين يكي از باورهاي اگزيستانسياليسم راي به آزاد بودن است، برخلاف ماترياليسم در قرن19

چه ماتريالستهاي دياليكتيكي چه ماترياليستهاي مطلق كه انسان را مجبور به جبر تاريخي يا جبر طبيعي يا جبر غريزي مي دانستند. ( سوژه صمد محدود به جبر طبيعت، جبر تاريخ و يا جبر غريزي ساير ماهي ها نيست. )

پيش كشيدن بحث اگزيستانسياليسم در اين قسمت شايد مهمترين دليلش اعتراف اگزيستانسياليسم به آزاد بودن انسان است. برخلاف ماترياليست دياليكتيكي يا ماترياليست مطلق كه انسان را مجبور به جبر تاريخي يا جبر طبيعي و يا جبر غريزي مي دانستند و اعتقاد ناتوراليستها به جبر طبيعي بود. انسان، شئي يا گياهي است كه طبيعت آنرا آنچنان كه اقتضا كند مي سازد. ماترياليست ديالكتيك معتقد است كه انسان بازيچه قانون جامعه و تاريخ است، ولي اگزيستانسياليست معتقد است كه انسان بازيچه خودش است و خودش مي تواند با سرنوشتش هرگونه بازي كند، بنابراين بزرگترين مسئوليت در انسان مسئوليت ساختن انسان بودن خودش يعني ماهيت خودش است، كه با اعتراف به آزاد بودن انسان ميسر مي شود. از مهمترين باورهاي اگزيستانسياليسم عبارتند از: 1_ تقدم وجود انسان بر ماهيت او 2_ مسئوليت انسان در ساختن انسان و آزادي مطلق و بي نهايت انسان 3_ دلهره، كه معروفترين اصطلاح جهاني اگزيستانسياليسم است.

هايدگر نيز در آثار خود در هستي و زمان به دغدغه انسان اشاره مي كند و در تمام آثار سارتر و نويسندگان اگزيستانسياليست نوعي دلهره وجود دارد. ( دلهره يا دغدغه فوق را در ماهي سياه كوچولوي صمد كه براي ساختن خود قدم بر ميدارد مشاهده مي كنيم. صمد دلهره يا دغدغه را در سوژه خود اين گونه نشان مي دهد: چند روزي بود كه ماهي سياه كوچولو تو فكر بود و خيلي كم حرف مي زد، با تنبلي و با بي ميل از اين طرف به آن طرف مي رفت و برمي گشت و بيشتر وقت ها هم از مادرش عقب مي افتاد، مادر خيال مي كرد بچه اش كسالتي دارد كه بزودي برطرف خواهد شد. اما نگو كه درد ماهي سياه كوچولو از چيز ديگري است! )

دلهره در اگزيستانسياليسم يا دغدغه در آثار هايدگر، خصوصيت انسان پريشاني است كه هيچ وقت آرام ندارد، اما دلهره سارتر و هايدگر و صمد با دلهره نسل جوان امروز ما كه دلهره را اينگونه تلقي كرده است كه: « دلهره داريم، دلواپسيم، نگرانيم، آرامش نداريم، زيرا نمي دانيم آينده مان چه خواهد شد، نمي دانيم آيا يك شغل متوسط پيدا خواهيم كرد، آيا صاحب يك آپارتمان 50 متري خواهيم شد، آيا يك ماشين خواهيم خريد؟...»

اما سارتر مي گويد دلهره اي كه من مي گويم، دلهره اي نيست كه يك آدم بلاتكليف، بلكه يك آدم مسئول دارد. چرا كه دلهره و اضطراب لازمه مسئوليت است؛ كسي كه كسي كه بار سنگين يك رسالت حساس مانند ساختن انسان بودن خود، آينده خود و بالاتر از آن آينده ديگران را بعهده دارد و فقط خودش مسئول خوب و بد و انحراف و عدم انحراف خويش است در اگزيستانسياليسم نمي تواند آنرا به گردن تقدير، نه به گردن جبر طبيعت و نه به گردن مشيت الهي بيندازد. او دلهره دارد، دلهره اين كه من بايد بهترين راه را براي انجام اين مسئوليت انتخاب كنم.

سارتر مي گويد؛ دلهره آن كسي كه نمي داند چكار مي كند و تكليفش چيست، دلهره منفي و مبتذل است. من دلهره كسي را اعلام مي كنم كه سرنوشت يك ملت، يك جمع، يك عده و يك خانواده بر عهده اش است. مي بيند كه تصميم و كار او در سر نوشت آنها و منجمله خودش اثر قاطع و مطلق مي گذارد، بنابراين هميشه دلهره انتخاب بهترين راه را دارد، دلهره دارد كه اشتباه نكند، بنابراين دلهره اي كه من مي گويم؛ دلهره سازنده انسان مسئول است. انساني كه همواره دلواپسي بهترين راه و انتخاب بهترين كار است.

سوژه صمد براي رسيدن به هدف هميشه بهترين راه را انتخاب كرده است، چه آنموقع كه در دهان ماهيخوار است و چه موقعي كه مرغ  سقا را قول مي زند؛ و در آخر نيز بعد از نجات دادن ماهي كوچولو به شكم ماهيخوار رفت تا به گفته سارتر سرنوشت يك ملت، يك جمع و يك خانواده كوچك را تغيير دهد و اثر گذار باشد.

نتيجه گيري:

انسان غار افلاطون بعد از پاره نمودن زنجيرها و رساندن خود به زحمت به دهانه غار، هنگام بازگشت بدرون غار و تعريف آنچه ديده است نمي تواند اثري در ديگران بگذارد و افراد درون غار او را مسخره ميكنند. چرا كه آنها به تاريكي غار عادت نموده اند و دنياي آنها همان دنياي سايه هاست و در واقع نمي خواهند روشنائي را ببينند. ماهي سياه كوچولوي صمد نيز در پي يافتن روشنائي و دريا در ميان راه مورد مسخره ساير ماهيان قرار مي گيرد، چرا كه او هدف و مقصد را كه همان درياست و در غار افلاطون روشنائي و بيرون غار است، با هوش خود از درك اوضاع خود دريافته و مجبور زمانه خويش نشده است. صمد مسخره ساير ماهي ها را به اين گونه نشان مي دهد؛ همان مسخره اي كه در غار افلاطون اتفاق مي افتد، « اصلا تو بيخود به در و ديوار مي زني، ما هر روز از صبح تا شام تمام دنيا را مي گرديم، اما غير از خودمان و پدر و مادرهايمان هيچكس را نمي بينيم، مگر كرمهاي ريزه كه آنها هم به حساب نمي آيند.»

ماهي سياه كوچولو گفت: شما كه نمي توانيد از بركه بيرون برويد، چطور از دنيا گردي دم مي زنيد؟

كفچه ماهي ها گفتند: مگر غير از بركه دنياي ديگري هم داريم؟

ماهي سياه كوچولو گفت: دست كم بايد فكر كنيد كه اين آب از كجا به اينجا مي ريزد و خارج از آب چه چيزهائي هست؟

كفچه ماهي ها گفتند: خارج از آب ديگر كجاست؟ما كه هرگز خارج از آب را نديده ايم....

انسان افلاطون بعد از ديدن خورشيد به داخل غار بر مي گردد چرا كه به گفته افلاطون طبيعت بشر اينست كه وقتي نيكي را پيدا مي كند و جهان شگفت را كشف كند، نمي تواند آنرا تنها براي خود نگه دارد، و اين سرنوشت بشر است. چرا كه انسان نمي تواند به برون از خود و به جهاني بالاتر  بگريزد كه انساني در آنجا نباشد و در واقع آزادي بدون وجود انسانها ديگر بي مفهوم خواهد بود. اما ماهي سياه گوچولوي صمد در زبان ماهي قصه گوي پير بر مي گردد. ماهي پيري كه به دوازده هزار از ماهي ها ( مانند سوژه در زنجير ) داستان جهان شگفت انگيز را تعريف مي كند، اما نه همچو غار افلاطون كه هيچ كس داستان خورشيد را قبول ندارد. اينجا صمد تاثيرش را بر روي يكنفر مي گذارد تا آن يك ماهي هم به فكر دريا باشد. و اينجاست كه فرد گرائي مدرن در سراسر ماهي سياه كوچولوي صمد بهرنگي به روي مي آيد كه روح و مشخصه بارز دنياي مدرن است.

 

 

 

 

 

 

فنومن : « درك بين نمودها »

 

واژه‌ دازاين daseiw: جنبه اي از هستي كه مي تواند با هست ارتباط پيدا كند

Disgorge يا دغدغه (در زبان فرانسه Souci و در انگليسي Core) از مهمترين مفاهيم هستي و زمان است

جهان (مُثُل ) : عالم روشنائي و نيكي

 

 

منابع:

ماهي سياه كوچولو  ،  نوشته صمد بهرنگي

سارتر كه مي نوشت  ،  بابك احمدي

رساله وجود زمان  ،  هايدگر

شگفتي فلسفي  ،  ژان پوش  ،  ترجمه دكتر عباس باقري  ،  انتشارات ني

انسان  ،  دكتر علي شريعتي  ،  فصل اگزيستانسياليسم سارتر

   

|+|
نوشته شده توسط آرمان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 21:41