فرد مذكور را عزل مي نمايد و مردم همان شهر طومار تشكر به شاه قاجار مي فرستند اين بار نيز مظفرالدين شاه همان جواب را مي دهد به اين مضمون كه « اينكه شاه كسي را عزل و كسي را نصب مي كند چه ربطي به رعيت دارد. » پذيرش اين نكته كه مردم هيچ جايگاهي در ذهنيت شاهان قاجار نداشته اند جاي بحث ندارد و مفاهيم قانون و ملت و مردم در كشوري كه ملت آن به عنوان رعيت شاه شناخته مي شدند تحت مبارزات سنگين مردم در انقلاب مشروطه ايران بدست آمده است.
فرآيند دموكراتيك مشروطه با دخالت روس و انگليس كه هريك به نوعي ريشه در اين خاك دوانده بودند به ديكتاتوري رضا میر پنج ( رضا پالاني ) منجر مي شود. در دوران حكومت وي قوميت تورك آذربايجاني و ملل غير فارس تحت بزرگترين و شديدترين تبعيض ها قرار مي گيرند. تحت اين حكومت با توجه به ذهنيت آنتي تورك رضا شاه ملت آذربايجان ظلمي مضاعف را تجربه مي كنند. آذربايجاني كه در زمان مشروطه سنگر آزاديخواهي بود كه هيچگاه ننگ تسليم را قبول نكرد و تبريز اين شهر انقلابي مامن تئوريسين هاي انقلاب بود. آري آذربايجان تاوان فداكاري هاي ملي خود را در دوران رضا میر پنج مي داد.
در ادامه مقاله به چند نمونه از ستم ملي و فرهنگي بر عليه توركهاي ايران در بعد از مشروطه اشاره مي شود.
خسرو آراسته در روزنامه تجدد ايران در مورد خرابي ها و ستم ملي به آذربايجان مي نويسد:
1- كساني كه بيست سال پيش آذربايجان را ديده اند اگر زحمت مسافرت چند روزه اي قبول نمايند عرايض نويسنده را تصديق خواهند نمود.
آذربايجان قبل از دوره اخير چشم و چراغ ايران بود ولي اكنون جز خرابه دور افتاده اي بيش نيست. با اينكه سنگيني بيشتر مالياتها به دوش ما مي شد كمتر به آبادي شهرها و راحتي توده آذربايجان توجه مي گرديد. انحصار تجارت به آذربايجان بيش از ساير نقاط ايران لطمه و صدمه زد.
راه آهن علاوه بر اينكه هيچگونه نفعي به ما نرساند ما را از چند جهت و به هزاران علت متضرر كرد. ما كه بيشتز از همه گندم مي كاشتيم خودمان نان جو مي خوريم.
2- در تابستان 1319 غله آذربايجان را كه خرواري 350 تا 400 ريال در محل قيمت داشت مستوفي بدون توجه به احتياجات مردم تبريز و با زور سرنيزه خرواري 140 ريال خريده و تماما به مركز ارسال نمود. در فصل زمستان شهر تبريز به .قحطی گرفتار و بي آذوقه ماند، كه غله گنديده و از چند سال مانده گرگان كه متعل به املاك اختصاصي ( رضا پالاني ) بود از راه آستارا به تبريز حمل و قرار خرواري 600 ريال به خورد مردم داده شد... .
غله حمل شده از گرگان به قدري فاسد و غير قابل قبول بود كه قسمتي از جو آن را فرمانده ارتش تبريز نپذيرفته بود و در نامه اي به مستوفي استاندار نوشته بود : به علت فاسد شدن، اسبهاي ارتش نمي خورند. مستوفي نيز در حضور جمعي با نهايت بي شرفي گفته بود: باكي نيست اگر اسبهاي ارتش نمي خورند، مي دهيم خرهاي تبريز بخورند!!!
3- از سال 1308 به اينطرف شهر تبريز دومرتبه مورد هجوم سيل خانه برانداز شده و بر اساس آمار وزارت كشور آنزمان 30 ميليون ريال به مردم تبريز خسارت وارد شده بود. در همان دوران كه شهرداري تبريز را مجبور مي كردند تا از بانك وام بگيرد و سد بسازد كه در آنصورت براي عمران و پاكيزگي شهري بودجه اي نبود. از محل مالياتهاي جمع آوري شده از آذربايجان، تهران و شهرهاي امثال آباد مي شد.
آري ظلم و ستمهائي كه از طرف سردمداران رژيم فاشيست در طول قرن اخير بر آذربايجان رفت هيچگاه فراموش شدني نيست. عمق فاجعه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي چنان بود كه هنوز هم كه هنوز است آذربايجان از سوز شلاق هاي فاشيسم بر خود مي نالد.
مستوفي استاندار آذربايجان كه خود ساكن تبريز بوده و ضمن سرشماري نيز محسوب گرديده بود سرشماري تبريز را (( خر شماري )) مي ناميد و به زعم خود از اين راه به ايجاد و حفظ « وحدت ملي » مي كوشيد و چنان در ايجاد وحدت ملي و ترويج زبان كوروش بزرگ و داريوش كبير كوشا بود كه اجازه نمي داد حتي پيرزنان و پيرمردان فرزند مرده در ذكر مصيبت خويش در قبرستان توركي صحبت كنند.
وي در جواب مقاله سلطانزاده تبريزي كه در ميان مردم آذربايجان به درستكاري و پاكدامني و صداقت مشهور بوده مي نويسد: (( بلي من هيچگاه اجازه نمي دادم كه روضه خوان در مجالس ختم توركي، بخواند و در سخنراني هاي خود مي گفتم شما كه اولاد واقعي داريوش و كامبيز هستيد چرا به زبان افراسياب و چنگيز حرف مي زنيد و ... ، در ادامه مي گويد كه اين اتهامات را يك عده متحكر تبريزي تراشيده اند كه احتكار را تجارت دانسته، توت را بوسيله نگهداري طبق در يخچال 5 روز احتكار مي كنند و خيار را بوسيله ماليدن دنبه به آن 5 الي 6 روز نگاه مي دارند.
سلطانزاده تبريزي در پاسخ خزعبلات مستوفي مي نويسد: .... آقاي مستوفي سوء رفتار و ترشروئي و تلخ زباني شما مردم تبريز بقدري متنفر مي ساخت كه زبان فارسي سهل است از زندگي سير مي شدند. ... راجع به نگهداري طبق توت در يخچال و يا ماليدن دنبه به خيار و غيره چيزي ملتفت نشدم، زيرا در تبريز هنوز فروش توت معمول نيست و تبريز توت زرهاي بسياري دارد كه براي احسان احداث شده و فقرا مجانا از آنها بهره مند مي شدند و از ماليدن دنبه به خيار نيز اطلاعي ندارم تا پاسخي عرض كنم، شايد در ولايت خود ايشان معمول است كه به خيار دنبه و يا به دنبه خيار مي مالند!!
بعد از مستوفي هم نخاله هاي او نيز چون محسني كه رئيس فرهنگ استان آذربايجان بود در حمايت از زبان پارسي چنين مي فرمود!! : هر كس كه توركي حرف مي زند، افسار الاغ بر گردن او بزنيد و او را به آخور ببنديد ... و بعد از او نيز فاشيست ديگري كه جايش نشست، « ذوقي » بود كه صندوق جريمه توركي حرف زدن در مدارس را افتتاح كرد.
از دبيران دوره ذوقي نقل مي كنند: روزي هنگامي كه ميرزا قنبر نامي در سر كلاس اول ابتدائي تدريس مي كرد و طبق معمول به بچه ها مي گفت « آب » يعني « سو » ، « نان » يعني « چؤرك » ، « بابا نان داد » يعني « دده چؤرك وئردي »، ذوقي به همراه بازرسي كه از تهران آمده بود، وارد كلاس مي شوند و پس از شنيدن نحوه تدريس به مدير مدرسه اعتراض مي كند و مدير توضيح مي دهد كه بچه ها معني كلمات را نمي فهمند و معلم به توركي كلمات را تفهيم مي كند. ذوقي مي گويد اين درست نيست، براي تفهيم كلمات بايد آنها را به بچه ها نشان داد. آموزگار براي فهماندن كلمه نان بايد تكه ناني به آنها نشان دهد و براي فهماندن صداي خروس بايد صداي آن حيوان را در آورد تا بچه فارسي را بجاي زبان مادري ياد بگيرد.
اما عوامل فاشيزم در آذربايجان هر چه صداي خروس و مرغ و اسب و سگ و ساير حيوانات را درآوردند نتوانستند زبان آريائي به ارث مانده از كوروش و داريوش كبير را به آذربايجاني ها ياد دهند. اوج مقاومت و رفتار فاسيشتي بعد از رفتار ديكتاتوري رضا شاه نيز دوام يافت و عوامل فوق موجب حضور جنبشهاي ضد مركز همچون فرقه دموكرات آذربايجان كه در مقابل ستم مركز نشينان به آذربايجان و بعد از آن نيز قيام قيام شيخ محمد خياباني كه هر دو آنها با عنصر خيانت و دسيسه استعمار و استبداد ناكام ماند.
بعد از اين قيامها مردم آذربايجان در انقلاب اسلامي مشاركتي فعالانه يافته و شورش عظيم مردم تبريز در 29 بهمن 1356 نفرت خود را به حكومت فاشيستي شاه اعلام نمودند. بعد از قيام 29 بهمن به گفته كارشناسان مسائل انقلاب شاه دريافت كه رفتني است و شمارش معكوس رژيم منحوس پهلوي شروع شد.
بعد از انقلاب و با آغاز جنگ تحميلي 8 ساله عليه ايران فرزندان آذربايجان در غالب لشكر 31 عاشورا كه شجاعت و دليري آن زبانزد عام و خاص شده بود، روانه جبهه هاي جنوب شدند. لشكر 31 عاشورا را مهدي باكري سردار آذربايجان فرماندهي مي كرد. از خصوصيات بارز اين لشكر اين بود كه هميشه براي شكستن مقاومت دشمن از اين لشكر به عنوان خط شكن استفاده مي شد.
بعد از اتمام جنگ و با توجه به ظرفيتهاي قانون اساسي، آذربايجاني ها با گرفتن مجوز نشريات مختلف توركي به نشر و اشاعه فرهنگ خود دست زدند. اما با توجه به تفكر باقي مانده از دوران ستم شاهي همواره استانهاي آذربايجان مورد بي مهري قرار مي گرفت و مسئولين ضعيف بر اين استانها گمارده مي شد. وضعيت استان آذربايجان شرقي بعد از انقلاب نيز سير نزولي پيدا كرده و استاني كه دومين شهر صنعتي كشور در آن قرار داشت به جايگاه پايين تري نزول نمود. (( در بهار سال 1375 در انتخابات پنجمين مجلس يك روز مانده به انتخابات و صبح روز انتخابات كه مردم تبريز براي راي دادن به كانديداي مجلس « دكتر چهرگاني » كه شعارهاي تبليغاتي به توركي چاپ كرده و از نوعي ستم ملي سخن گفته بود، به حوزه هاي راي گيري براي راي دادن به وي مي رفتند كه با خبر استعفاي وي مواجه شدند، بعدا دكتر چهرگاني خبر فوق را تكذيب كرد اما همين رفتار باعث شد تا تجمعي جلوي استانداري شكل بگيرد. )) بعد از آن نيز در ارديبهشت سال ؟137 جنبش غير متشكل دانشجوئي در دانشگاه تبريز در اعتراض به پرسشنامه صدا سيما که در اصل بر فاصله اجتماعي بين سياه و سفيددر امریکا تنظيم شده بود و پرفسورهاي صدا سيماي آقاي دكتر لاريجاني!! با عوض نمودن جاي سياه و سفيد و گذاشتن تورك و فارس سعي در سنجش فاصله در ميان تورك و فارس داشتند كه البته در حسن نيت آنها هيچ شكي نبوده و حتما براي تحكيم پايه هاي انقلابي كه اكثرا آذربايجاني هاي پرسش شده در آن پرسش نامه در آن شركت داشتند تنظيم شده بود. كه بالاخره با حضور استاندار وقت در دانشگاه تبريز و تكذيب وجود پرسشنامه قضيه منتفي شد. و همين حركت صدا و سيماي آقاي لاريجاني منجر شد تا جنبش دانشجوئي آذربايجان خود را در قالب نشريات و تشكلهاي دانشجوئي كاناليزه نموده و حركتي ديناميكي درحول محور خواستهاي حركت ملي آذربايجان را آغاز نمايد كه جريان فوق باعث شد تا حركت ملي در قالب علمي، فرهنگي و اجتماعي و بعد از آن نيز در بعد سياسي تعريف شود.
لزوم ايجاد تشكيلات دانشجوئي كه توسط آن ايدئولوژي حركت بسط و گسترش يابد از پيش احساس مي شد و همين امر باعث شد تا دانشجويان ملت چي با نفوذ در انجمن هاي اسلامي دانشگاهها راهي براي تبليغ ايدئولوژي حركت و شعار « برابري و ... » را بيابند و هرازچندگاهي نيز با ايجاد تشكيلات مستقل اقدام به اين عمل نمودند كه متاسفانه بيشتر تشكلها و نشريات دانشجوئي سرنوشت توقيف را داشتند. جنبش دانشجوئي همراه با فعاليت در تشكلهاي دانشجوئي با شركت در مراسمي چون قلعه بابك و سالروز شهادت سردار ملي « ستار خان » توان تشكيلاتي خود را به نمايش مي گذاشتند كه با بسته شدن فضاي حركت هاي مدني جنبش سراسري خرداد ماه(جنبش دانشجویی اذربلایجان) به عنوان بدنه فعال و پويا و پي گير حركت ملي، حضوري فعال از خود به نمايش گذاشت اما حادثه تلخ ديگر اميدها و درهاي حركت ملي را به ياس تبديل كرد. رد صلاحيت نماينده فعال تبريز دكتر اعلمي كه دوش به دوش مردم آذربايجان پي گير مطالبات قانوني مردم خويش بود اين پيام را روانه توده مردم نمود كه مطالبات قانوني مردم آذربايجان در چارچوب قانون اساسي از طريق كاملا قانوني و از طريق مجلس از طرف نماينده ملت بخشي از حاكميت را مورد خوشايند نيست. مردم تبريز نيز جواب رد صلاحيت نماينده محبوب و فعالشان را با تحريم انتخابات تبريز و آذربايجان را دادند. نتيجه آن شد كه انتخابات به كل به دور دوم كشيد و نمايندگان شهر دو و نيم ميليوني تبريز با آراي زير صد هزار و گاها زير پنجاه هزار راهي مجلس شدند.
بررسي كاراکتر شخصيتي دكتر اعلمي كه فردي داراي هوش بالاي سياسي با سواد حقوقي و مهمتر از همه يك انسان پراتيك كه هرچه گفته عمل نموده است ( شركت در مراسم قلعه بابك، ديدار از زندانيان تبريز در داخل زندان، سخنراني در مجلس و اشاره به به آپارتايد فرهنگي و ظلمهاي فرهنگي عليه ملت آذربايجان و ... ) در مجال اين مقاله نمي باشد.
اما همين قدر بدانيم كه سياهان آمريكا اولين مقام اجرائي و شخص اول يا دوم جهان را در يك محيط دموكراتيك با آراي خويش منصوب نمودند. آنها براي غلبه بر سفيدهاي نژاد پرست كه در طول تاريخ سياهان را از حقوق انساني خويش محروم نموده بودند، آمريكا را تجزيه نكردند و مدل ديگر گاندي هيچگاه براي مشروعيت بخشيدن به نژاد هند كثيف، هندوستان 72 ملت را تجزيه نكرد و در اين اواخر نيز بي نظيربوتوي فقيد در فكر تكه تكه كردن پاكستان نبود. موج دموكراسي خواهي سراسر جهان را درنورديده و خاور ميانه را نيز همچون يك جزيره در محاصره خويش گرفته است، هرچه مقاومت حاكمان بيشتر مي شود، شكستشان ( همچون ژنرال مشرف سنگين تر خواهد بود.)
امروز ديگر جورج بوش با اسلحه دموكراسي را پشت كوله پشتي سربازانش به خاور ميانه ني آورد، بلكه شخصي به گفتگو مي آيد كه خود از نژاد رنج كشيده و مهمتر از آن پيروز انتخابات دموكراتيکی است كه بيشترين شركت كننده در طول تاريخ ايالات متحده آمريكارا داراست.
حال با توجه به پيام تبريك آقاي احمدي نژاد به پيروزي آقاي اوباما پيش بيني مي شود فضاي انتخابات ريا ست جمهوري ايران طور ديگري تعريف شود. در اين فضا آذربايجانيها به عنوان نيروي اكثريت در ايران مي توانند موضع خود را با معرفي كانديداي مستقل از طرف آذربايجانيها كه به حقوق اقوام ايراني اعم از كرد و لر و بلوچ و عرب و تركمن و تورك اشراف كامل داشته باشد، معين نموده و نقش تاريخي خود را (( با توجه به اين نكته كه حركت ملي آذربايجان همواره يكي از حركتهاي دموكراتيك بوده است كه از انتخابات و فرصتهاي دموكراتيك بالاترين بهره برداري را نموده است و تقريبا بيشتر چهره هاي سياسي خود و پيشبرد حركت را در همين فضاها مطرح نموده است )) را ايفا نمايد.
یونس زارعیون / Araz_axarsoo@yahoo.com
منابع :
موج سوم الوین تافلر
ایران بین دو انقلاب یواند ابراهامیان
گذشته چراغ راه اینده است جامی
گذر به دموکراسی حسین بشیریه
سامان سیاسی در جوامع در حال توسعه سامویل هانتیگتون
( تجدد ايران شماره 3263 1320/8/7 سر مقاله به قلم خسرو آراسته )


